المحقق الأردبيلي
537
حديقة الشيعة ( فارسى )
خيانت نكرده و حال او بدين منوال است كه روزى در جوى آبى در آمده بود در حالتى كه دهساله بود و اين كرم ضعيف و كوچك در آن وقت در شكم او در آمده و در اين مدت مىباليده تا آن قدر شده بود . پس آن پير گفت : شهادت مىدهم به آنكه تو عالمى به آنچه در ارحام است و هرچه در خاطر و ضماير مردمان مىگذرد و مردمان همه به يك بار به دعا و ثناى آن حضرت مشغول شدند و جمعى التماس نمودند كه مدتى شد كه حق تعالى رحمت خود را از ما بازداشته است و بارندگى بر طرف شده و خلق از بىآبى به فغان آمدهاند و به رنج و سختى گرفتار شدهاند و تو وارث علم نبوتى از حق تعالى در خواه كه بر ما گناهكاران ببخشايد . پس آن حضرت دست نياز به درگاه بىنياز برداشته دعا فرمود و اشاره به آسمان نمود ، فى الحال به قدرت كامله ابرى پيدا شده پهن شد و چندان باريد كه صحراى كوفه دريا شد و خلق با التماس آمدند كه يا ولى اللّه سيراب شديم و آب آن قدر كه مىخواستم آمد بعد از اين از خرابى بناها مىترسيم ! باز لب مبارك جنبانيد باران بر طرف شد و ياران شكر الهى به تقديم رسانيدند و شكاك و منافق به لعنت ابدى گرفتار گرديد . و ايضا از اخبار و احاديث مسطوره در آن كتاب از ابو سعيد خدرى روايت نموده « 1 » كه روزى در ابطح در خدمت رسول خدا بودم با جمعى كثير از اصحاب ، و مسلمانان با آن حضرت به صحبت مشغول بودند كه ناگاه از دور غبارى بلند گرديد و دمبهدم نزديك مىشد تا آنكه در برابر روى مبارك رسول خدا قرار گرفت و از ميان گرد آوازى آمد و كسى مىگفت : « السلام عليك يا رسول رب العالمين و يا خاتم النبيين » و آن حضرت جواب سلام آن شخص را بازداده پرسيد كه كيستى ؟ جواب داد كه قوم من بر من جور كردهاند و ستم نموده و آبخور و علف خوار مرا از دست من گرفتهاند
--> ( 1 ) . نزهة الكرام 2 / 473 ؛ « الفضائل » ابن شاذان ص 64 و « عيون المعجزات » ص 46 .